خرید بک لینک
تو قبرستون، دم باجه بایگانی و انتقال سند چندنفر تو صف بودیم. باجه، یه پنجره کوچک با توری داشت، که فقط ده سانتی متر پایینش باز بود. هرکس حرفی داشت، باید ابتدا یک قدم عقب می رفت، نود درجه به سمت باجه خم می شد، و سرش رو تا جایی که می تونست به قسمت تحتانی توری نزدیک می کرد تا حرفش رو بزنه! یک اقای جوونی اومد و گفت من فقط یه امضا لازم دارم، توروخدا بذارین برم جلو! البته من تا یه این سن رسیدم ندیدم تو اداره یا جایی، یک نفر دوتا امضا یا سوال داشته باشه! همه فقط یک امضا میخوان! اونی هم که صدتا امضا می خواد فقط منم!

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:33

تو دفتر پیشخوان دولت، یکی نوشت « مدارک تهویل اینجانب داده شد». چشمهای من ناخوداگاه سوار بر فرق سرم شد که تهویل؟! و نات اونلی یکبار، بات اولسو پای سه ورق دیگه رو هم مزین به تهویل نمود! تو دلم گفتم اخه مگه چندتا ه داریم که اونم اشتباهی می نویسی دخترجان! یهو یادم کشید به پسر دوستم که کلاس اول به مامانش گفته بود چه خبره چهارجور ز داریم! مامان، من حوصله ندارما! من فقط یه ز می تونم یاد بگیرم، خودت انتخاب کن!

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:33

صفحه بندی